برخورد و مواجهه با «نام»ها به واسطهی خصلتِ تصادفی و حادثِ آن، تجربهی جادويی و اسرار آميزیست؛ در واقع آدمی بیهيچ قصدِ پيشينیای به شكل مرموز و عجيبی با يك «نام» برخورد میكند يا به بيان بهتر به يك نام «بر میخورد». اين برخورد از آنجا كه تا حدِ زيادی مبتنی بر بخت و اقبال و تصادف است، نام را در بدو امر به عرصهای گنگ، مرموز و در عين حال جذاب بدل میكند. نام در لحظهی خاص و يكهی «انتخاب»اش به هيچ وجه دارای محتوای صلب، تعيينشده و مشخصی نيست. نام در ابتدا نوعی فضای خالی و قسمی خلاء است كه به لطفِ آن خودِ شخص هم تا حدی موجوديت میيابد و به يك فضای نو پرتاب میشود. نام در چنين لحظاتی به راستی طنين و رنگی مرموز و تقديرگون دارند و انگار يك نشانه يا علامت است كه تنها در آينده و نگاهی رو به پس معنای پنهانی، مقدر و از اين حيث جادويی خود را آشكار میكند.