تبليغاتX
آگورا


برخورد و مواجهه با «نام»ها به واسطه­ی خصلتِ تصادفی و حادثِ آن، تجربه­ی جادويی و اسرار آميزی­ست؛ در واقع آدمی بی­هيچ قصدِ پيشينی­ای به شكل مرموز و عجيبی با يك «نام» برخورد می­كند يا به بيان بهتر به يك نام «بر می­خورد». اين برخورد از آنجا كه تا حدِ زيادی مبتنی بر بخت و اقبال و تصادف است، نام را در بدو امر به عرصه­ای گنگ، مرموز و در عين حال جذاب بدل می­كند. نام در لحظه­ی خاص و يكه­ی «انتخاب»اش به هيچ وجه دارای محتوای صلب، تعيين­شده و مشخصی نيست. نام در ابتدا نوعی فضای خالی و قسمی خلاء است كه به لطفِ آن خودِ شخص هم تا حدی موجوديت می­يابد و به يك فضای نو پرتاب می­شود. نام در چنين لحظاتی به راستی طنين و رنگی مرموز و تقديرگون دارند و انگار يك نشانه يا علامت­ است كه تنها در آينده و نگاهی رو به پس معنای پنهانی، مقدر و از اين حيث جادويی خود را آشكار می­كند.

اين مختصه­ی عجيب و غريب خصوصاً در آنجا روشن­تر و واضح­تر می­شود كه قضيه به يك نوع رخدادِ جمعی گره می­خورد: در انتخابِ يك مشی سياسی، در گرويدن به يك حزب و يا در انتخابِ يك قسم از تفكر. در اين چنين مواردی جذبه و درخشش نام به واقع طنين و رنگی به وضوح مقدر/تاريخی خواهد داشت؛ انتخابِ يك نام در اين­جا مستلزم وفادار ماندن به پيامدهای اين انتخاب و گشودگی در برابر فاش شدن معنای حقيقی/تاریخی همان نامِ خاص است. شايد عمده­ی جذابيتِ نام به همين خطر كردن و وسوسه­ی نهفته در آن مربوط باشد: در تن سپردن به اغوا و اميد و وعده­ی يك نام. همه­ی آن ميليون­ها آدمی كه در يك لحظه­ی خاص نامی را انتخاب می­كنند و مثلاً «ماركسيست» می­شوند، به همين وسوسه و اغوای نام «آری» می­گويند و به عرصه­ی هولناك و چه بسا جنون­آميزِ تحقق معنا/وعده­ی آن نامِ خاص پا می­گذارند: نامِ اين فضای تيره، مبهم و گنگ همانا تاريخ است. از اين رو نام و جذبه و طنين جادويی­اش، رنگی از اميد و در عين حال خوفِ تاريخ را در دل خود دارد و خودِ همين ويژگی در زمانه­ی به لحاظِ سياسی سرراست و درستِ كنونی، مبين نوعی خاطره­ی گنگ و كم­رنگ از همه­ی آن چيزها و شايد نام­هایی است كه «قدرت مسيحایی»شان ديریست از كف رفته است. (ن.ك به: «گاز گرفتن دست تاريخ يا ماجرای استحاله­ی ايده­ها»، صالح نجفی).

 

+ نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1386   توسط دامون افضلی  |